عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
339
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ديگر آن سال شراب سيراب كننده را در جام ، ميان خود چندان گردانيديم كه تاريكى شب سپرى شد نخستين پرتوهاى آفتاب هنوز نتاخته بود كه ، چون احمد بن هشام بىخرد و گمراه شديم . چون احمد بن هشام گفت : با وجود دوستى و يكدلى ، چه شد كه مرا در شعر خود هجو كردى ؟ گفت : از آن كه نام تو در قافيه بجا آمد و نيكو نشست . طعام يد . هنگامى كه چشم حسّان بن ثابت ( رض ) نابينا گرديد ، چون به خوردنى فرا مىخواندند ، مىگفت خوراك يك دست است يا دو دست . اگر مىگفتند : يك دست ، دست دراز مىكرد و مىگرفت و مىخورد ، امّا چون مىگفتند خوراك دو دست ، نمىگرفت . تعبير اين حال آن كه خوراك كه به يك دست توان گرفت و توان خورد از گونهء حيس « 1 » يا تريد يا حريره باشد امّا خوراكى كه به دو دست توان گرفت و توان خورد از گونه شواء ( بريانى ) . طعم الحياة . از كسى پرسيدند آب چه مزهاى دارد ؟ . گفت : مزهء زندگانى . و ابن معتزّ گفته : هاك منّى خذها و منك فهات * صفق مشمولة كطعم الحياة كلّ يوم تعفو الحوادث حال * فانتهز فيه فرصة الأوقات يعنى : بياور شراب صافى را - كه مزهء زندگانى دارد - تا دست به دست بگردانيم [ به هوش باش و ] فرصت را غنيمت شمار كه هر روز حالتى پيش مىآيد كه حوادث را دگرگون مىكند و از ميان مىبرد . طغيان القلم . طغبان هر چيز عبارت از گذشتن آن است از حدّ خود . و سركشى و طغيان قلم عبارت از آن است كه قلم چيزى نويسد كه خواستهء نويسنده نبوده . طفرة النّظّام . نظّام [ ابراهيم بن سيّار بن هانى بلخى ، مكنّى به ابو اسحق ] بر آن بود كه رسيدن چيزى از نقطهء اول به نقطهء سوم ، بىپيمودن مسافت فاصلهء ميان آن دو - و با جهش و پرش - ممكن است . طفرهء نظّام مثل است دربارهء كسى كه
--> ( 1 ) - حيس . طعامى است از آميختهء خرما و روغن و كشك . ( م . )